شهاب الدين احمد سمعانى
247
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
قرار نگيرد ، عجب اين است كه چندين هزار سال مىببايد كه تا او را در حيّز وجود آرند و بردابرد بزرگى او در عالم افتاده كه وَ كانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ ؛ نصرت بالرّعب مسيرة شهر . چه جاى يكماهه است اينجا بردابرد هفت هزارساله است ، آسمان و زمين و عرش و كرسى آيين حشمت او بود ، سلطانى را از بارگاه عدم بر بارگير لطف قدم در صحبت جود در شهر وجود خواهيم فرستاد ، كم از آن نبود كه آيين حشمت او در شهر قدرت ببنديم . به هر ذرّهاى كه از عدم به وجود آوردند داغى از چاكرى محمّد برنهادند . يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ . همه عالم جمع گشتند و به معادات او بيرون آمدند و گفتند : بايد كه او نباشد و اين دين آشكارا نگردد ، ربّ العزّة مىگفت : لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ * ؛ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ ، فِي أُمِّ الْكِتابِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ ؛ و ان آدم لمنجدل فى طينته . آدم هنوز سر از طينه برنياورده بود كه نام ما در امّ كتاب به خاتمى انبيا نبشته بود 30 . بيت منشورِ كمال حُسنِ تو بنوشتند * خوبانِ جهان به پيشِ رويت زشتند شعر جرى معك الجارون حتّى اذا انتهوا * الى الغاية القصوى جرّيت و قاموا اگر عاقل و هشيار تأمّل و تدبّر كند و در سينهء خود حقايق و دقايق لطف الهى تصوّر كند معلومش گردد كه مقصود از ايجاد موجودات و تكوين مكوّنات كه از مكامن غيبى به صحراى ظهور آمدند و از پردهء عدم قدم در عالم وجود نهادند تمهيد معاد دولت محمّدى و تأسيس شريعت احمدى بود . آفتاب كه ملك فلك و رئيس الكواكب است در وقت بامداد كه اعلام نور بر خافقين بزند و در روى ظلام عابس تبسّم كند و رداى قيرگون از كتف سپهر در ربايد ، و خيل ليل بر هم زند به وقت زوال كه بدين قبّهء بنفسجى 31 و مرغزار فيروزجى درگردد 32 ، به وقت نماز ديگر كه از فرق فراق زردروى گردد و به وقت شام كه اطناب خيام نور بركند ، و به وقت نماز خفتن كه ذيل روشنايى بكلّى دركشد اين همه حطّ و ترحال و تغيّر از حال به حال براى آن است كه تا لشكر احمدى و سپاه محمّدى وقت مناجات با حق بدانند . و اين ماه شب اوّل چون قلامهء ظفرى / a 79 / يا شعيرهء كاردى يا نعلى زرّين از سوى مغرب پيدا شود و شب چهاردهم كه بدر گردد و صاحب صدر شود ، و به آخر كه به آفت محاقى مبتلا گردد ، براى آن است تا امّت محمّد آجال خود بدان مقدّر كنند . يَسْئَلُونَكَ عَنِ